الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 1 مرداد 1386

 

پارسال این موقع تهران نبودی ... یادته؟!

قشم بودی ، برای مامویت کاری ... یادته؟!

اون موقع تالیا داشتی و اونجا آنتن نداشت ... یادته؟!

ماموریتت خیلی طولانی شد ... یادته؟!

هفته ای یکبار ، یا هر 10 روز یکبار فرصت می کردی که به من زنگ بزنی و تماس ها هم خیلی کوتاه بود ... یادته؟!

در مهمونی ای که برای تولدم گرفته بودم نبودی ... یادته؟!

اواسط مهمونی بود که به موبایلم زنگ زدی و بهم تبریک گفتی ... یادته؟!

دلم میخواست پیشم باشی ، جات خیلی خالی بود و این رو بهت گفتم ... یادته؟!

چند روز بعدش تولد خودت بود و باز هم نبودی تا من بهترین ها رو برای تولدت انجام بدم ... یادته؟!

بدترین روزهایی بود که سپری کردم و هر روز برات ایمیل می زدم و کلی دلتنگی و غر غر می کردم ... یادته؟!

جواب ایمیل هام رو از کافی نت خرچنگ های قشم! می دادی ... یادته؟!

وقتی که برگشتی اومدی دیدنم . دراز کشیده بودی ، چراغ رو روشن کردم و بلافاصله گفتی چراغ رو خاموش کن ، نورش چشمم رو میزنه ... یادته؟!

تعجب کردم ، نور مهتابی چشمت رو میزد؟؟؟؟ ، هرچی گفتم چی شده ، جواب درست و حسابی بهم ندادی ... یادته؟!

بعداً خاطرات سفرت رو که برام نوشته بودی خوندم و فهمیدم چه بلایی سرت اومده و خدا چه قدر بهت رحم کرده و کلی از دستت ناراحت شدم که چرا به من زودتر نگفتی ... یادته؟!

پارسال روزهای آخر دی و تقریباً همه روزهای بهمن برام پُر از دلتنگی بود ... یادته؟!

 

امروز یه سر به آرشیو بلاگم زدم ...

خیلی خاطره ها برام زنده شد ...

تمام لحظه های با هم بودنمون مثل یه فیلم از جلوی چشمم رد شد ...

اما این روزها ...

خدا رو شکر می کنم ...

به خاطر داشتنت ...

به خاطر بودنت ...

به خاطر حمایتت ...

به خاطر محبتت ...

به خاطر توجهت ...

عزیز دلم ، عزیز مهربونم ، خیلی دوستت دارم ...

پا به پا و در کنارت حرکت می کنم برای ساختن کلبه عشقمون ...

و لحظه شماری می کنم برای رسیدن به روزی که دست در دست هم وارد کلبه عشقمون بشیم و همه روزهای قشنگی که با هم در موردشون صحبت می کنیم رو با هم بسازیم ...

 

   تـــــــــو امــیـــــــــد منــــــــــی ... بـــــذار مــــــردم بـــــدوننـــــــد

 

دوشنبه 1 مرداد 1386

 

تو از متن کدوم رویا رسیدی ، که تا اسمت رو گفتی شب جوون شد

که از رنگِ صدات دریا شکفت و ، نگاه من پُر از رنگین کمون شد

تو از خاموشیِ دلگیر رویا ، صدام کردی ، صدام کردی دوباره

صدا کردی منو از بغضِ مهتاب ، از اندوه گل و اشک ستاره

جمعه 17 آذر با عزیز مهربون رفتیم نمایشگاه مبلمان اداری و خانگی . آخرین روز نمایشگاه بود و حسابی شلوغ . هرچند که ما جوری رفتیم که به شلوغی نخوریم .

نفری 1000 تومان ورودی نمایشگاه بود . بلیط خریدیم اما کسی جلوی ورودی بلیط ها رو کنترل نمی کرد !

از غرفه هایی که پسندیدیم کارت و کاتالوگ گرفتیم . چون در آینده نه چندان دوری قراره که بریم سراغشون تا برای خونه مون خرید کنیم .

به نظرم جای خیلی خوبی رفتیم ، چون با نظر و سلیقه هم آشنا شدیم . و علاوه بر دیدن غرفه ها در مورد خیلی چیزهای دیگه با هم به توافق رسیدیم .

هرکس هر چیزی رو که می پسندید براش دلیل داشت .

در غرفه "کم جا چوب" سرویس اتاق خوابمون رو انتخاب کردیم . از این مدلهایی که جمع میشه و به نظر میاد که قسمتی از کمد دیواریه . نمی دونم اسمش چیه . عزیز مهربون میگه اسمش "تخت کم جا" است و کنارش سه تا کمد لباس و یک میز توالت هم قرار میگیره. البته تکه های دیگه جدا از تخت هست و هرکس بسته به سلیقه اش هر تکه ای رو که بخواد اضافه تر میخره .

البته این انتخاب ، سلیقه عزیز مهربون بود و دلیل های عزیز مهربون برای این انتخاب خیلی منطقی و درست بود . توی این دوره و زمونه که خونه ها همه نقلی و کوچیکه و اتاق ها حداکثر 12 متره ، اگه یه تخت بذاری دیگه هیچ فضای مفیدی باقی نمی مونه .

البته اینم بگم که من اولش کلی به عزیز مهربون غر زدم که از این مدلها دوست ندارم ، جمع و باز کردنش سخته ، عمرشون کمه ، و دلم میخواد که رو تختی های خوشگل برای تختمون بخرم . و عزیز مهربون گفت دلیلی نداره که همیشه تخت رو جمع کنیم ، علت انتخابمون اینه که شاید یه دفعه هوس کردیم روی زمین دراز بکشیم یا بخواهیم دو نفری کنار هم توی اتاقمون نماز بخونیم ، اینجوری فضای اتاق قابل دسترسی هست .

خب راست میگه دیگه . منم قبول کردم .

رنگ دیوارهای اتاق خوابمون قراره سفید با یه هاله ای از سبز مغز پسته ای باشه .

در غرفه های دیگه هم مبل ها رو نگاه می کردیم و با هم تصمیم گرفتیم مبلی بگیریم که یه چیزی بین راحتی و رسمی باشه . چند تا مدل رو دیدیم و پسند کردیم . عزیز مهربون رنگ چوب (قهوه ای تیره) دوست نداره ، منم رنگ روشن رو ترجیح میدم . جالب اینجاست که هر دو هم سراغ سِت های روشن و مبلهایی با پارچه های شاد می رفتیم . و یه میز ناهارخوری کوچیک (حداکثر 6 نفره) هم لازم داریم .

میز تلویزیونِ جالبی ندیدیم ، اما دنبال یه چیز ساده و جمع و جور و شیک هستیم . چون قراره فقط یه تلویزیون 29 اینچ و یه DVD روش قرار بگیره . قصدِ خریدن ضبط چند طبقه ی VCD دار با باندهای بزرگ نداریم . چون می خواهیم یه چیزی بخریم که mp12 هم توش بخونه ! ، قرار شد عزیز مهربون 2 تا باند قوی برای روزهایی که من هوس می کنم آهنگ رو با صدای بلند گوش بدم بخره تا من بتونم زلزله راه بندازم .

دوست دارم 2 تا  بوفه سه گوش هم بخریم که کنج دیوارها باشه و توش وسایل تزئینی بذارم . نمونه اش رو توی نمایشگاه ندیدیم . هر چی دیدیم بوفه های بزرگ و جا گیر بود .

از گلدون های طرح فرفوژه با گلهای مصنوعی و گلدانهای طبیعی برای تزئین خونه مون استفاده می کنیم .

هر دو ترجیح میدیم که کف خونه مون پارکت باشه و برای فضای بین مبل هامون و اتاق ها فرش ستاره کویر یزد ، طرح گلیم بگیریم .

تصمیم گرفتیم به جای خرید یه کامپیوتر (حدود 700 الی 800 هزار تومان) و میز کامپیوتر و لوازم جانبی  (یه چیز خوب و با دوام حداقل 100 هزار تومان) یه لب تاپ بگیریم که هر جایی قابل استفاده باشه .

برای آشپزخونه هم در خریدن میز گرد 4 نفره (اگر آشپزخانه open نبود) ، یخچال و فریزر دو طبقه ی آبشار دار ، گاز 4 شعله (این نظر عزیز مهربونه) یا 5 شعله (این نظر منه) استیل یا لعابی بودنش هنوز قطعی نشده ، ماشین لباسشویی (اصلاً دوست ندارم که لباسشویی توی حمام قرار بگیره)، سرخ کن اولئو کلین ، غذاساز به توافق رسیدیم.

برای ناهار همبرگرهای معروف نمایشگاه رو در یه محیط کاملاً عشقولانه خوردیم . زمانی که ما غذامون رو خوردیم و در حال برگشتن بودیم ، صف های خرید غذا کیلومتری شده بود (وقتی که صف ها رو دیدم ، ایمان آوردم به تصمیم ها و کارهای عزیز مهربون)

خلاصه که یه روز خوب و استثنایی رو با هم گذروندیم و قرار گذاشتیم که با هم یه خونه و زندگی بدون اسراف و تجمل ، شیک ، ساده و کاربردی ، چشم نواز و آرامش بخش بسازیم .

*** خانوم ها و آقایون عزیز:

         لباسهاتون رو بدوزید که تا یکی دو سال آینده عروسیمون دعوتید ***

 

<<    1      2      3      4      5      6      7    >>