افسانه جومونگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 1 مرداد 1386

تـحمل کردن زیباست ، اگر قرار باشـد روزی به تــــو برسـم

انتـظار لحظه ها آسان است ، اگر قرار باشـد تــــو را ببینـم

زندگی شیرین است ، اگر قرار باشـد مزه ی دستان تــــو را بچشـم

مشکلات حل می شود ، اگر قرار باشـد روزی کنار تــــو باشـم

اشک ها به لبخند تبدیل می شود ، اگر قرار باشـد تــــو را حتی یک بار ببوسـم

و لبخندها دوباره به اشک ، فقط اگر ببینم خیال رفتن داری

زندگی می سوزد ، اگربفهمـم روزی از من دلگـیر شده ای

من زاده ی نفـس های تــــو هستم ، مرا رها مکن

می خواهـم در سینه ی تــــو جاودانه بمانـم

بهتـرینم ، دوستـت دارم ها را ، ازپشت این همه فاصله فریاد می زنـم

از پشت این همه نگاه های کال ، که دیدارمان آن ها را بالغ خواهـد کرد

دوشنبه 1 مرداد 1386

عزیز مهربونم رو حدود یک سال و نیمه (شاید هم بیشتر ) که می شناسمش و 10 ماه و ۵ روز هست که دارم با حضورش نفس می کشم و زندگی می کنم

کسی که وقتی صداش رو می شنوم همه غمها و مشکلات دنیا از یادم میره 

کسی که وقتی می بینمش با گرمای نگاهش همه ی وجودم گرم میشه و قلبم تند می زنه

کسی که حامی و پناه منه

کسی که راهنماییم می کنه و برای انجام کارهام ، و برای رسیدن به هدفهام کمک و تشویقم می کنه و بهم دلگرمی میده و برام بزرگترین انگیزه است

کسی که ماه آسمونِ منه

کسی که عزیزترین فرد زندگیمه

کسی که وقتی صدام می زنه توی صداش محبت و عشق موج می زنه

کسی که با نگاهش نوازشم می کنه

کسی که برام هر کاری که فکرش رو بکنید انجام داده

کسی که دستهاش گرمه

کسی که دوست داشتن و ابراز علاقه و محبتش آلوده به هوس و شهوت نیست 

کسی که حاضرم براش بمیرم

کسی که هیچکس رو شبیهش نمی تونم پیدا کنم 

کسی که شبهای تنهاییم بهم زنگ می زنه و از پای تلفن برام آیت الکرسی می خونه تا آروم و راحت بخوابم و خواب های بد نبینم 

کسی که آغوش گرم و مهربونش همیشه به روم بازه (این جمله رو یادتونه : پرنده ی من ، آشیونه ات آغوش همیشه مهربونمه)  

کسی که آرامش من براش خیلی مهمه

کسی که عاشقانه دوستش دارم (این آهنگ بلاگ یادتونه : میمیرم برات ، میمیرم برات ، آخر یه روز خودم میشم فدات)

کسی که همه ی زندگی منه

کسی که هر لحظه به یادشم و خدا رو به خاطر حضورش توی زندگیم شکر می کنم

بازم بگم؟!

 

و کلام آخر برای تو :

عزیز مهربونم ، نمی دونم که پاداش کدوم کار خوبم بودی ، اما لحظه به لحظه به خاطر داشتنت و به خاطر حضورت توی زندگیم خدا رو شکر می کنم ...

همنفسم ، دوستت دارم

دوشنبه 1 مرداد 1386

 

تو آن جایی و من اینجا

در این فکر که تا چه حد دوستت دارم

در این فکر که تا چه حد برایم با ارزشی

در این فکر که تا چه حد دلتنگ توام

تو آن جایی و من اینجا

در این فکر که تا چه حد در اشتیاقِ بار دیگر در کنار تو بودنم

در این فکر که چگونه بیش از همیشه ،

قدر آن زمان که در کنار هم خواهیم بود را خواهم دانست

دوستت دارم

 

"سرخ به رنگ عشق" ، سوزان پولیس شوتز

دوشنبه 1 مرداد 1386

صبحی ست سرمازده ...

دمای شهر چند درجه ی ناقابل زیر صفر ...

تو می آیی ...

برف ها عرق می کنند از این همه گرمی نگاهت ...

و حادثه مسری می شود ...

تابستان شهر را قرق کرده است ...

<< پرستو عوض زاده >>

<<    1      2      3      4      5      6    >>