عزیز مهربونم رو حدود یک سال و نیمه (شاید هم بیشتر ) که می شناسمش و 10 ماه و ۵ روز هست که دارم با حضورش نفس می کشم و زندگی می کنم
کسی که وقتی صداش رو می شنوم همه غمها و مشکلات دنیا از یادم میره
کسی که وقتی می بینمش با گرمای نگاهش همه ی وجودم گرم میشه و قلبم تند می زنه
کسی که حامی و پناه منه
کسی که راهنماییم می کنه و برای انجام کارهام ، و برای رسیدن به هدفهام کمک و تشویقم می کنه و بهم دلگرمی میده و برام بزرگترین انگیزه است
کسی که ماه آسمونِ منه
کسی که عزیزترین فرد زندگیمه
کسی که وقتی صدام می زنه توی صداش محبت و عشق موج می زنه
کسی که با نگاهش نوازشم می کنه
کسی که برام هر کاری که فکرش رو بکنید انجام داده
کسی که دستهاش گرمه
کسی که دوست داشتن و ابراز علاقه و محبتش آلوده به هوس و شهوت نیست
کسی که حاضرم براش بمیرم
کسی که هیچکس رو شبیهش نمی تونم پیدا کنم
کسی که شبهای تنهاییم بهم زنگ می زنه و از پای تلفن برام آیت الکرسی می خونه تا آروم و راحت بخوابم و خواب های بد نبینم
کسی که آغوش گرم و مهربونش همیشه به روم بازه (این جمله رو یادتونه : پرنده ی من ، آشیونه ات آغوش همیشه مهربونمه)
کسی که آرامش من براش خیلی مهمه
کسی که عاشقانه دوستش دارم (این آهنگ بلاگ یادتونه : میمیرم برات ، میمیرم برات ، آخر یه روز خودم میشم فدات)
کسی که همه ی زندگی منه
کسی که هر لحظه به یادشم و خدا رو به خاطر حضورش توی زندگیم شکر می کنم
بازم بگم؟!
و کلام آخر برای تو :
عزیز مهربونم ، نمی دونم که پاداش کدوم کار خوبم بودی ، اما لحظه به لحظه به خاطر داشتنت و به خاطر حضورت توی زندگیم خدا رو شکر می کنم ...
همنفسم ، دوستت دارم