گفت: آرامش دلم باش ، گفتم: کمه اما هر چه هست تقدیم به تو
گفت: آرامش خاطرم باش ، گفتم: سخته اما همه آرامش من مال توست
گفت: آرامش صفایم باش ، گفتم: صفای دلت زیباست
گفت: آرامش عشقم باش ، گفتم: من خود یه عاشق شوریده دلم
گفت: آرامش وجودم باش ، گفتم: خیلی عمیقه اما همه آرامش من مال توست
گفت: آرامش عمرم باش ، گفتم: عمر کوتاهه اما عمر تو دراز باد
او میگفت و میگفت و میگفت ...
به خود آمدم ، به دور و بر خود نگاه کردم ، احساس ترس همراه با خلاء ...
به عمق وجود خود سفر کردم
او نبود ...
بر خود لرزیدم ...
ترسیدم ...
هراسان در پی اش رفتم
چه شده؟! ، آرامش من کو؟! ، چرا او را گم کرده ام؟!
چرا نیست؟!
خدایا ، کجا رفته؟!
ناگهان برقی چشمانم را روشن کرد
اینبار با چشمانی پر نور به عمق وجود خود سفر کردم
آه یادم آمد ...
دیدی چه کردم؟!
آرامش خود را به او هدیه کردم
یادم آمد ...
آرامش خود را به او دادم تا آرامش بی قراریش شود ، تا آرامش دل پر دردش شود
اما حالا ، من خود دیگر آرامش ندارم
آرامش من کجایی؟!
حالا من بیقرار شده ام
چه کسی می آید به من بیقرار آرامش دهد؟!
چه کسی به این جاده پر پیچ زندگی ام سر میزند تا آرامشی به من هدیه کند؟!
با دو دستم این دل بیقرار را نگه میدارم
او نمیتواند بماند ، این سینه برای او تنگ شده است ، تنگ ...
بغض گلویم را گرفته
ناگهان فریاد میزنم ...
با باد و طوفان هم پا میشوم ...
فریاد من به گوش آن آرامش بخش رسید:
خدایا ، تو باش آرامش این دل بیقرار
خدایا ، من آرامش خود را هدیه کرده ام
آرامش من رفته نزد دلی بیقرار
اشک بی آرامش من جاری میشود بر جاده بی انتهای زندگی
با خود زمزمه میکنم : من بدون آرامش میمیرم
انعکاس هق هق بی آرامش من ، در کوه بلند زندگی ، برگشت به آغوش بیقرارم
اما کسی به من آرامش نداد
امیدم به توست خدایا ...
امیدم به آرامش توست خدایا ...
خدایا با یاد تو همه ی آرامش هایم به دل بیقرارم بر میگردد
مرا از یاد مبر ...
مرا از یاد مبر ...



